تبليغاتX
گزارش اقلیت

     در شرایطی دشوار و با اخبار تلخی که هر ساعت به ما می‌رسد٬ می‌توان و باید برای امیدوار زیستن به هر بهانه کوچکی دلخوش بود...
  ... فرزاد کمانگر با این اعتقاد که جرمی مرتکب نشده است و علی رغم اینکه خطر فوری اعدام جانش را تهدید می‌کند از درخواست عفو خودداری کرده است.  اما انچه نوشتن این سطور را اکنون واجب گردانید٬ اعلام هرچند با تاخیر "تغییر آیین‌نامه عفو و بخشودگی" توسط سخنگوی قوه قضائیه بود. در گزارش جمشیدی دو نکته بسیار مهم وجود داشت :
 ... در آئین‌نامه جدید تصریح شده است که ... شخص محكوم شده و خانواده و بستگان محكوم حق درخواست عفو را دارند." این بدان معناست که مادر یا یکی از برادارن و یا دیگر اعضای خانواده فرزاد می‌توانند بدون نیاز به جلب رضایت فرزاد برای او درخواست عفو کنند. من با مادر فرزاد تماس گرفتم و موضوع را برای او تشریح کردم. 
 ... اینک نیز از تمام دوستانی که امکان تماس و گفتگو با خانواده فرزاد و یا وکیل ایشان دارند دعوت می‌کنم که صرف نظر از نگاهی که به موضوع دارند٬ اگر حکم اعدام را برای فرزاد ناعادلانه می‌دانند با خانواده و وکیل فرزاد تماس گرفته وانان را به اقدام فوری در این خصوص دعوت کنند...
     پ.ن: کارشناسان مطلع پرونده فرزاد کمانگر در وزارت اطلاعات در جلسه شفاف سازی! به صراحت جرم فرزاد را عضویت در پژاک اعلام می‌کنند. از طرف دیگر جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه جرم فرزاد را به روشنی عضویت در پ.ک.ک اعلام می‌کنند. سوال این است که چه کسی راست می‌گوید؟
۱- کارشناسان مطلع وزارت اطلاعات راست می‌گویند.
۲- جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه راست می‌گوید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شاهد علوی  در ساعت  | لینک  | 

     اصولا سری را که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند٬ آدم های زیرک چیزی نمی‌نویسند و البته چیزی نمی‌خوانند تا برای انتخاب بخشهای زائد آن به رساله راهنما نیاز داشته باشند. لذا حدالامکان خود را با اتکا به دانش ذاتی و خدادادیتان از خواندن و از آن بدتر نوشتن بی‌نیاز کنید. از اظهار فضل و ادعای آگاهی و دانش درباره همه امور غافل نباشید...
    برای آسان کردن کار٬ مهمترین واژه‌های کاربردی که دانستن آنها بسیار مفید می‌باشد و در هر موقعیتی دانش بی‌بدیل شما را به رخ مخاطب می‌کشد در ادامه می‌آید. توجه داشته باشید که واژه‌های پیشنهادی کارکرد دوگانه داشته و بسته به تمایل شما و البته جهت باد٬ می‌توانند هم حامل بار مثبت و هم بار منفی باشند...اگر شما می‌خواهید کسی را یا تفکری را تخطئه کنید و آنها را افراطی٬ مرتجع یا فریب خورده نشان دهید٬ کافی است به طرف بگویید: مارکسیست و یا حتی مارکسیسم! توصیه می‌شود برای ادای این واژه با این هدف خاص بر روی حرف "س" دوم تاکید زیادی کرده و آن را تا می‌توانید کشیده تلفظ کنید به طوری که  هنگام ادای کلمه بتوان دندانهایتان را به آسانی شمرد...
    اگر می‌خواهید ژست لیبرالی گرفته و مخالفانتان را انسانهایی مرتجع و ضد آزادی نشان دهید٬ با حرارت درباره آزادی حرف بزنید. این حرارت باید در حدی باشد که فرصت اظهارنظر را از دیگران سلب کند. از مضرات دیکتاتوری سخن بگویید و تا می‌توانید از فرصتهای بی‌نظیری که دیکتاتوری در اختیار انسانهای حراف بی‌عمل قرار می‌دهد استفاده کنید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شاهد علوی  در ساعت  | لینک  | 

 
صحیفه نور جلد ۸ ص ۲۵۱

 «... ما نمي خواهيم در خارج از كشور وجاهت پيدا كنيم، ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و اما اشتباهي كه ما كرديم اين بود كه به طور انقلابي عمل نكرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد، و دولت انقلابي و... هيچ يك از اينها عمل انقلابي نكردند و انقلابي نبودند. اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابي عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمي آمد. 


 

 من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. ما مردم انقلابي نبوديم، دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست، پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم، يك حزب و آن "حزب الله" حزب مستضعفين، و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جاي خودشان ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل مي كنيم...»

نوشته شده توسط شاهد علوی  در ساعت  | لینک  | 

 زمانی که سرعت فاجعه بر تاب تحمل ما پیشی می‌گیرد...

     حکم اعدام "انور حسین پناهی" معلم کرد و "ارسلان اولیایی" تائید شد. و دوباره هم حدیث تکراری و شرم آور شکنجه٬ دادگاهی غیر علنی٬ دادرسی غیرمنصفانه و اتهاماتی تکراری و رذالت روز فزون سیستمی که معلوم نیست حدود امنیت ملی آن چیست که این چنین به آسانی با هر مخالفتی به خطر می‌افتد؟ سیستمی که امنیتش تنها با کشتن منتقدان و مخالفانش تامین می‌شود. حسین پناهی پیشتر و در جریان بازجویی آنچنان وحشیانه شکنجه شده بود که مدتی را در بیمارستان به سر برد. 

     در پائیز سال ۸۶ بازداشت شدند٬ در ۲۲/۴/۸۷ حکم بدوی و امروز یعنی فقط پس از ۲۳ روز حکم قطعی اعدام خود را از دادگاه انقلاب سنندج دریافت داشتند. خدایا از این همه بیداد به کجا پناه بریم؟ ماشین کشتار کی از حرکت باز خواهد ماند و عطش کشتن ایشان کی سیراب خواهد شد؟

 همه با سکوتمان در این جنایات شریکیم و این تنها سهم ماست که تفاوت می‌کند...

نوشته شده توسط شاهد علوی  در ساعت  | لینک  | 

    به آنانی که فعالین حقوق بشر را به سواستفاده سیاسی از زندانیان سیاسی متهم می‌کنند و سخن گفتن و کمپین راه انداختن برای نجات جان آنها را بازی سیاسی می‌خوانند٬ اعدام "یعقوب مهرنهاد" جوان ۲۸ ساله بلوچ را تبریک می‌گویم. دادگاه يعقوب مهر نهاد بدون حضور هيات منصفه، وکيل و خانواده او برگزار شد. مهر نهاد به گسترس خط مشی گروه‌های مسلح از طريق فعاليت در انجمن جوانان صدای عدالت متهم شده بود. در سکوت خبری و در فراموشی وجدانهای همیشه بیدار ما! کشتن انسانها برای انان که "مرگ کسب و کارشان است" راحتتر است. با گفتن بهانه‌های مبتذلی چون «ما نمی‌دانستیم»٬ «کاری از ما ساخته نیست» و «حتما کاری کرده است چرا کسی با من کاری ندارد» فقط خود را فریب می‌دهیم و سر وجدانمان کلاه می‌گذاریم. همه ما در این جنایت شریکیم و این تنها سهم ماست که تفاوت می‌کند... 
   فردا نوبت ماست و آنگاه دیگر کسی نخواهد بود که صرف نظر از گناه ناکرده‌مان از حقوق انسانیمان و از بدیهی‌ترین حق ما٬ «حق حیات»مان دفاع کند. آری نوبت ما نیز می‌رسد٬ شک نکنید که این گرگ گرسنه٬ هار است.

    یعقوب مهرنهاد علاوه بر سرپرستی روزنامه مردم سالاری در استان سیستان و بلوچستان دبیر انجمن "جوانان صدای عدالت" بود٬ انجمنی که سال ۸۱ با مجوز رسمی و دولتی از سوی سازمان ملی جوانان شروع به کار کرد. او وبلاگ نویسی هم می‌کرد. نگاهی کوتاه به گزیده‌ای از دیدگاه و نوشته‌های او نشان می‌دهد که متهم کردن ... 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شاهد علوی  در ساعت  | لینک  | 

   در پی انتشار یادداشت شیرزاد عبداللهی درباره فرزاد کمانگر و طرح ابهاماتی درباره اتهامات فرزاد و زیر سوال بردن نحوه حمایت کانونهای صنفی معلمان کشور از ایشان... و اظهار نظرهای ارشادی و "هشدارهای دوستانه" آقای عبداللهی درباره هر خبری در حوزه تشکلها که به نوعی به فرزاد کمانگر مربوط می‌شد، می‌کوشم با شکافتن دوباره مسئله فرزاد به پاره ای از این ابهام ها پاسخ دهم. البته در ضمن این یادداشت به مدعاهای شیرزاد عبداللهی درباره یادداشت قبلیم درباره فرزاد نیز خواهم پرداخت...

." متاسفانه همکاران از این نکته که "سیاسی بودن" اتهامات فرزاد نه به معنای ارتکاب جرایم سیاسی توسط او و یا وارد بودن اتهامی سیاسی به ایشان که در ادبیات حقوقی و سیاسی به معنی متهم کردن کسی با انگیزه‌های سیاسی توسط مقامات وارد کننده اتهام است، غافل بوده‌اند. البته بعید است که شیرزاد عبداللهی که مدافعین معلم فرزاد کمانگر را به  طعنه " بعضی معلمان که تازه با مفاهیم سیاسی آشنا می شوند" می‌خواند نیز با این مفهوم آشنا نباشد، ایشان احتمالا تجاهل العارف می‌فرمایند!...

تاکید من در آن یادداشت بر این بود که  سیستم امنیتی دقیقا به دلیل برهم زدن قاعده بازی توسط کمانگر و برای پیشگیری از اپیدمی شدن چنین سنت شکنیهایی، فرزاد کمانگر را برای مجازات برمی‌گزیند و بر مجازات او اصرار می ورزد. (و البته یقینا با مقاومت مدنی شایسته‌ای که افکار عمومی از خود نشان داده است ناکام می‌ماند.) در آن یادداشت من بر خلاف ادعای عبداللهی فعالیتهای صنفی فرزاد را به معنای متعارف عامل محکومیت و حکم کمانگر ندانسته‌ام و در واقع نیز هزینه فعالیتهای صنفی را اعدام نمی‌دانم...

سیستمی که نقض سیستماتیک حقوق بشر در آن از جمله شکنجه (و نه متاسفانه آنگونه که آقای عبداللهی تحت عنوان "بد رفتاری موردی"، ادعایی معقول‌ترش می دانند) نه امری قانونی که رویه‌ای جاری است، احتمالا اشاره به لختی حاکم توسط یاران مفروض حاکم را گناهی نابخشودنی تلقی می‌کند...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شاهد علوی  در ساعت  | لینک  | 

 

نویسنده مهمان: هادی یزدانی

"سال بد،سال باد،سال اشک
       روزگار غریبی است نازنین"
روزگاری سرد و خاموش، روزگار یأس و دلمردگی، روزگار رنج و پژمردگی.


هر روز خبر تازه و بدتری می شنویم و چهره‌های ما هر روز، بیشتر از روز قبل، افسرده و پژمرده می‌شود. دل‌ها را نمی‌گویم چرا که دیگر آن پاره‌ی گوشت که در سینه می‌تپد فقط برای این است که این جسمِ خسته و بریده را چند صباحی بیشتر روی پا نگه دارد تا طعم تلخِ دوری از دوستان و رفتن آنان را در عمق روح بی‌رمق‌مان بیشتر ماندگار کند. 
     
    هر روز به بهانه‌ای «در»ی بسته می‌شود و نقشِ «دیوار»ی را به او می‌سپارند و «داور»، «هوادار» می‌شود و «آزادی»، معنایش را و «بودن» فلسفه‌ی ماندنش را از دست می‌دهد...


   اگرچه هر روز دایره‌ی آزادی‌هایمان بسته‌تر می‌شود و اگر چه اکنون حتی نوع پوشش‌مان را نیز دیگران تعیین می‌کنند واگر چه دولت تا سرِ سفره ی ما و تا اتاق خوابِ مان نیز آمده است ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شاهد علوی  در ساعت  | لینک  | 

نویسنده مهمان: طاهر علی‌پور معلم کرد در تبعید   
     من طاهر علی‌پور... سه سال پیش معلم بودم٬ در سقز٬ کردستان. در انجمن صنفی معلمان کردستان شاخه سقز عضو هیات مدیره بودم...کسی مرا به خاطر می‌آورد؟... مطمئن نیستم... تنها مادرم٬ مادرم اما مرا از یاد نبرده است٬ مطمئنم.
     سه سال و ۲۱ روز پیش ایران را ترک کردم٬ در نقطه مرزی با دوست دخترم تماس گرفتم و به او یاداوری کردم که فراموش نکن هر اتفاقی که بیفتد ما همدیگر را دوست داریم. او درست ۳۷ روز پیش زنگ زد و گفت که بیش از یکسال است که دیگر مرا دوست ندارد. کسی نه... عشقم مرا به خاطر می‌آورد؟... مطمئن نیستم...
     سه سال پیش سربازان گمنام امام زمان به منزلمان ریختند٬ من در منزل نبودم. فردای آن روز به اطلاعات رفتم٬ من کاری نکرده بودم  و دلیلی برای نرفتن نداشتم. در زمان کوتاهی که در سلول ماندم تردید نداشتم که مادرم٬ دوستانم و عشقم هرگز فراموشم نمی‌کنند. در اتاق بازجویی٬ بازجو از همه چیز پرسید٬ از ضدانقلاب... کمکهای خارج از کشور... خرابکاری... اما از معلم بودنم و دلیل اعتراضات آن تابستان هیچ نپرسید. در دادگاه٬ قاضی اسمم را پرسید و مشغول انشای حکم شد. قاضی طیار وقتی برای شنیدن دفاعیات من نداشت. به ۴ سال زندان محکوم شدم...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شاهد علوی  در ساعت  | لینک  |